خرید بک لینک
باران میبارد امشب ... باران ... باران ... باران ... یک زمانهایی هست که آدم دلش بدجوری میگیرد ... آنوقت زمانها به دو دسته تقسیم میشوند ... بعضی وقتها باران حال آدم را بهتر میکند و بعضی وقتها غم میشود روی غم های سابق ... جای زخم های ناشی از خود زنی روحی. ام بدرقم میسوزد ... زیر باران سوزشش بیشتر میشود ... تب دارم ... درد دارم ... از اینکه خودم را زده ام اصلا پشیمان نیستم ! بابابزرگ جان ببخشید اما بعضی وقتها لازم است آدم خودش را بزند تا حالش جا بیاید ... آنقدر بیجانم ک حتی نمیتوانم ب کسی فحش بدهم ! پ.ن. : گند زده اند ... پ.پ.ن. : گاهی اوقات فقط خود خدا میداند و نه حتی خود آدم و نه هیچ کس دیگری ... پ.پ.پ.ن. : انتظار دلداری از هیچ کسی را ندارم ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

امروز 23 ام اردیبهشت ماهه .. من برای چکاپ چشم رفته بودم پیش یکی از استادامون . لازم بود چک بشم تا وقتی که میخوام داروم رو شروع کنم ببینیم روی چشمام اثر میذاره و اوضاع رو بد میکنه یا نه ... یکی از آزمایشا مشکل داشت ... گفت لکه ی حساس به نورت مشکل داره و این منو نگران کرد ... گفت ممکنه اشتباه دستگاهی بوده باشه ولی ممکن هم هست درست باشه و اون موقع باید برای تمامی این چیزا چکاپ بشی... دلم گرفته ... از خودم از خانواده م که حمایتم نمیکنن از دنیایی که همه ش برای آدم میبارونه ... نمیخوام فقط غر بزنم ... خدایا میشه بهم بگی خوانش محسنانه ی این اتفاقی که افتاده چیه ؟ من میترسم ... من از از کار افتادگی میترسم ... از اینکه نتونم کار آمد باشم میترسم .. پ.ن. : سحر دارد این شب تار ؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

آدمها خیلی عجیبن! وقتی کنارشونی و باهاشون خوب برخورد میکنی، کلی باهات خوبن و تو بهترین کسی هستی که میتونستی در اون لحظه حضور داشته باشی، وقتیم ک ازشون دور میشی پشت سرت حرف میزنن و فقط بدیاتو میگن! درسته که من کارا رو برای اونا انجام نمیدم و برای خودم انجام میدم ولی دلخور ک میشم ازشون ممکنه دیگه میلم به همیشه خوب بودن رو ازدست بدم ... یا شاید هم باید میلم بیشتر بشه! چون آدما جدیدا اینقدر بدبخت شدن که مهربونی رو بد برداشت میکنن..... خیلی کلی گفتم ، نه؟! توضیح میدم... ماه پیش بخش زنان بودم و چون کارای بخش زیاد بود من همیشه سعی میکردم کارا رو خوب و عالی انجام بدم. برای مریضا و برای بخش وقت میذاشتم و وقتی کارا رو دقیق پیگیری میکردم به رزیدنت خبر میدادم . سعی میکردم با رزیدنت خوب باشم و اوضاع بهتری رو توی بخش تجربه کنم و حس بهتری رو هم به رزیدنت ها بدم ولی اتفاقی که افتاد یکی از اون بهترین رزیدنت ها، پشت سرم گفته فلانی خیلی استرسی بود... آخه بی انصاف! این حرفه تو میزنی؟! حیف اون وقتی که برات گذاشتم و کارای اضافی ک کردم ... هشتگ کمی ناامید. هشتگ خسته ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

اولین شیفتامو تو بیمارستان شهرستان دادم... الان که فکر میکنم میبینم خیلی دل و جرات میخواد که مریضا رو با این صراحت مرخص میکردم... میگن ادما یا زیادی بلدن یا زیاذی بلد نیستن که اینجوری مثل تو مریض ببینن...

دعا میکنم این 300 تا مریضی که دیدم طوریشون نشه ! حالم خوب نیست .. واقعا استرس دارم ... یعنی یروزی میشه که اوریت بشم و اینقدر نترسم؟


برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

دلم از تکنواوژی خونه!

ادم ها پر از سرگرمیهای بیخود شدن با گوشیشون!

دلم از تکنولوژی خونه!

ادم ها به خودشون اجازه میدن هر کاری بکنن!

دلم از تکنولوژی خونه!

زندگی منو بهم ریخته ...

دلم از تکنولوژی خون نیست!

منو از گیر کردن توی دنیایی که دوسش ندارم نجات میده و میبره یجای دور ...

پ.ن.: توی زندگی همه ما آدما کسایی هستن که دوسشون نداریم ... خودمون مثلا... درسته؟


برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 17:17

خیلی وقت بود که بجای اینکه طبیعی از خواب بیدار بشه ، ساعت بدصداش اونقدر زنگ میزد که عصبانیش میکرد . زیر لب غر غری میکرد و بزور خودشو از رختخواب میکشید بیرون : بازم یروز دیگه ... بازم یه تکرار دیگه ... لباسشو میپوشید و صبحانه خورده نخورده راهی میشد ... بعد تمام شلوغ پلوغیای روز ، شب بر میگشت و بازم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

برای جواب گرفتن از خدا باید مقابلش فعالانه بازی کرد ... فکر کن ببین واقعا فعال بودی تو بازی با خدا ??

پ.ن. : میگن وقتی رابطه ت با خدا یا بطور کلی دیگری ، خرابه بدون ک قبل از اون رابطه ت با خودت خرابه ! چجور باید اصلاحش کنم ? نمیدونم ...


برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

نسشته ام میان دوراهی ای ک پایان هردوراه نامشخص است ... هردوراه مرا ب سویی دلچسب میخواند ... کدامیک دلچسب تر است ?? کدامیک ماندگار تر است ?? دوراهی ای ک هرکدام مخلوطی از حق و باطلند ... دوراهی ای ک هر کدام ترسناک و دوست داشتنی اند ... کاش دلم ب یکی رضا میداد ... دام نمیخواهد اینبار بیگدار ب اب بزنم ... دوست دارم تصمیمی بگیرم ک پایبندش باشم ...

پ.ن. : خوشحالم ک ماه صفر تموم شد ... تموم شدن صفر یعنی گشایش ...

پ.پ.ن. : ای خدایی ک از من استواری ورزیدن میطلبی ... ب آنچه خیر است استوارم بگردان ....


برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

چندین روز هست که دوباره مدام این مصراع در ذهنم تکرار میشود و تکرار میشود ... "مث تنهایی میمونه با تو هم سفر شدن "مدام بهش فکر میکردم ... به اینکه یک زمانی دوستی داشتم که درباره اش اینگونه فکر میکردم و سعی کردم ازش فاصله بگیرم . حالا مجدد آمده بود قدم گذاشته بود به زندگیم و گفته بود که میخواهد بمانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

باران میبارد امشب ... باران ... باران ... باران ...یک زمانهایی هست که آدم دلش بدجوری میگیرد ... آنوقت زمانها به دو دسته تقسیم میشوند ... بعضی وقتها باران حال آدم را بهتر میکند و بعضی وقتها غم میشود روی غم های سابق ... جای زخم های ناشی از خود زنی روحی. ام بدرقم میسوزد ... زیر باران سوزشش بیشتر میشوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

دوروزی است حالم خیلی عجیب است! مدام تپش قلب دارم ... مدام احوالاتم دگرگون است . قلبترها که این اتفاق برایم می افتاد زمانی بود که امتحانی داشتم و استرسی باعث تپش قلبم میشد... اما حالا ... نمیدانم ...

خدایا کمک کن ...

پ.ن. : احساس میکنم آروم و قرار ندارم ... و میترسم ازین وضعیت ...

پ.پ.ن. : باید راجب ماجرای تشخیص بیماریم و اتفاقایی که برام افتاد هم بنویسم ...

پ.پ.پ.ن. چقدررررررر حرف برای گفتن دارم ...


برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

بازگشت غرور آفرینم رو به این مکان تبریک میگم ... رفتم همه جا رو دور زدم و در نهایت برگشتم به همونجایی که آرامشم بود ... یروزی فکر کردم تمامی روز نوشتامو میبرم توی ی فضای دیگه و یجای دیگه مینویسم ولی الان میفهمم باز باید برگشت به دنیایی که آشنایی نیست و میشه کامل از همه چیز گفت ... خوب ... دلم برای اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

امروز 23 ام اردیبهشت ماهه .. من برای چکاپ چشم رفته بودم پیش یکی از استادامون . لازم بود چک بشم تا وقتی که میخوام داروم رو شروع کنم ببینیم روی چشمام اثر میذاره و اوضاع رو بد میکنه یا نه ... یکی از آزمایشا مشکل داشت ... گفت لکه ی حساس به نورت مشکل داره و این منو نگران کرد ... گفت ممکنه اشتباه دستگاهی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

فقط چند روز دیگه مونده تا پایان دوران طاقت فرسای درس خوندن و دانشجویی من ! فقط چند روز دیگه مونده تا برسم به دوران دیگ ای ک همه میگن به خاطر نامردیایی که داخلش میشه هزار بار آرزو میکنی که کاش همیشه دانشجو مونده بودی ... امروز قدم های نهایی برای فارغ التحصیلی رو برداشتم ... آزمون آسکی رو دادم و خوب هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

توجه کردی وقتی آدم خیلی وقته که ننوشته، سختش میشه برای نوشتن؟ توجه کردی وقتی دوستت رو خیلی وقته که ندیدی، وقتی میبینیش دلت میخواد تموم نشه وقتتون تا بتونی هززززززار تا چیز رو براش تعریف کنی ؟بد دردیه این شکلی بودن! این یعنی اینکه تو اصلا مراقب خودت و دلت نیستی که نذاری به حد انفجار برسه بعد بری سراغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی